
خانه عشق مرا كه هر خشت آن را بزرگترين عمله هاي مبرز دنيا از زدنش عاجز است من با قالب مهر و وفا زده آن گاه در آفتاب سوزان علاقه خشك كرده بعد در كوره دل آجرش نموده ام و خاك آن را با اشك ديده گل كرده و با معمار زير چنگ دل ساخته و درب و پنجره آهنين آن را از آهنگري غصه و دربهاي چوبين آن را از درودگري رنج و تعب خريده كه هر دو براي شهادت واقعه حاضرند و نگاهبانان اين خانه عبارتند از : چشم كه غير از غصه و رنج تعب هيچكس را بدان راه نمي دهد و ديگري گوش است كه پيوسته به آواز خوش معمار گوش هوش داده و ميدهد زيرا هنوز معمار دل در ترنم است . به اين دليلي روزي از ترنم ميافتد كه مرده است اكنون كه زنده و مشغول ساختن خانه است ديگري بيني است كه غير از بوي ول بوي ديگري بدل راه نمي دهد ديگري زبان است كه غير از شربت وصال چيز ديگري نمي چشد و هماره منتظر شربت وصل است معترضي پيدا شده بنابراين درخواست رسيدگي دارم .
صاحب خانه عشق

اپم بیا…
توی همین وبلاگ وردپرس
——————————————-
پرستوي نازنين هميشه به من خبر ميدي سپاس .
خيلي زيبا بود گيلانيكا، دست مريزاد
هميشه عاشق باشيد…
———————————-
چه ارزوي سختي … عاشق ماندن خيلي سخته